تبلیغات

موضوعات

آرشیو

امکانات جانبی

    × بستن تبلیغات

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد

پربازدید

اخرین مطالب سایت


آخرین مطالب سایت


سوالات طبقه بندی شده کنکور تجربی فصل توابع و معادلات

جزوه هندسه دو فصل سه و چهار

جزوه قواعد عربی سال دوم

جزوه کنکوری زمین شناسی فصل کانی ها

ایران رتبه 16 دنیا در تولید مقاله

برای اولین بار آزمون تافل فارسی برگزار می‌شود

آغاز ثبت نام آزمون دکتری ۹۶ از فردا/ امکان انتخاب یک کد رشته‌

برنامه ریزی برای کنکور در ایام امتحانات

اصولی یازده گانه برای شاگرد اول شدن در مدرسه و کنکور

باشادي به سوي هدفتان پيش برويد

ثبت نام آزمون کارشناسی ارشد فراگیر دانشگاه پیام نور تمدید شد

نامه فرهادی به هیات وزیران درباره دکتری/ آخرین خبر ادغام آزمونها

دانلود آزمون 12 آذر 95 گزینه دو

جزوه شیمی سوم فصل سه محلول ها

جزوه شیمی سوم فصل یک استوکیومتری

جزوه شیمی سوم فصل دو ترمودینامیک شیمیایی

جزوه زیست دهم فصل سه تبادلات گازی

جزوه هندسه تحلیلی

این چهار اشتباه شما را پشت سد کنکور نگه‌ می‌دارد

ثبت نام بیش از 15 هزار نفر در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور

تن ندادن به اضطراب رمز موفقيت در کنکور

چگونه مسائل ژنتیک کنکور را حل کنیم؟

داوطلبان پزشکی مجاز به ادامه تحصیل مجدد در دوره های رایگان شدند

اجرای رای دیوان درباره تحصیل داوطلبان پزشکی توسط وزارت بهداشت

حکم دیوان عدالت در مورد محدودیتهای پذیرش دانشجو در کنکور ۹۵

جزوه ریاضی دهم فصل دو مثلثات

جزوه زیست سال دوم فصل پنج تبادل گازها

دکانی به نام کنکور

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

برای موفقیت در کنکور از افکار منفی دوری کنید

برای موفقیت در کنکور از افکار منفی دوری کنید

 استادي در شروع کلاس درس، ليواني پر از آب را به دست گرفت و آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند: 50 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمي دانم دقيقاً وزنش چقدر است؛ اما سؤال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقي مي­افتد؟
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي­افتد.
استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت: دستتان کم کم درد مي­گيرد.
استاد  گفت: حق با توست؛ حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري گفت: دستتان بي‌حس مي­شود و عضلات آن بشدت تحت فشار قرار مي­گيرند و فلج مي­شوند و مطميناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد. همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت: خيلي خوب است؛ ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه.
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟ در عوض من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.

استاد گفت: دقيقاً مشکلات زندگي هم مثل همين است؛ اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشکالي ندارد، اما اگر مدت طولاني‌تري به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد، و اگر بيشتر از آن نگهشان داريد، فلجتان مي‌کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.

شايد شما نيز اين داستانک را شنيده باشيد؛ اينکه نبايد در افکار منفي دست و پا زد و  به خود انرژي منفي داد؛ زيرا چسبيدن به گذشته دردآور دور يا نزديک، تنها خود ما را آزار مي‌دهد و متاسفانه لذت زمان حال را هم از ما مي­گيرد.
براي مثال، دانش­­آموزي که هدفش کسب يک رتبۀ خوب و پذيرش در رشته و دانشگاهي ايده‌آل است، نبايد با کسب يک يا چند نمره بد يا نتيجه خارج از انتظار در آزمون آزمايشي، به اين نتايج منفي بچسبد و حال را ناديده بگيرد. او بايد بپذيرد که هيچ وقت براي بهره‌مند شدن دير نيست و کليد موفقيت در اين است که از همين حالا شروع کند، و براي شروع هم لازم است که قدم‌هاي کوچک بردارد.

مي‌دانم بسياري از شما خوانندگان گرامي که اين مطلب را مي­خوانيد، اصل مطلب را قبول داريد، ولي نمي‌دانيد که چگونه اين مسير را طي کنيد. گاه نيز  مشکلات ريز و درشت باعث مي­شود که يک" اما" در آخر  تاييدتان باشد و همين" اما " آغاز بهانه‌هاي کوچک و بزرگ مي‌شود؛ اينکه همه در عدم موفقيت شما مقصر بوده‌اند به جز خودتان، و در نهايت نيز  قدم اول را که مهم­ترين قدم است، برنمي‌داريد.

بايد قبول کنيد که خود شما مسؤول موفقيت يا  عدم موفقيت خودتان هستيد و اگر تاکنون کوتاهي کرده يا مسير اشتباه را طي نموده‌ايد، با شجاعت بگوييد: « اشتباه کردم» و براي تکرار نکردن اشتباهتان به بررسي دلايل شکست قبلي بپردازيد و سپس براي آينده برنامه‌ريزي کنيد؛ نه اينکه خود را هميشه آن قدر گرفتار تصور کنيد که براي انجام کارهاي "ضروري!" وقت نداشته باشيد، اما حاضر باشيد که براي محق دانستن و مظلوم نمايي، تا انتها مبارزه کنيد!

البته قبول دارم که تغيير يک رويه و روش زندگي يا شيوۀ مطالعه، کار دشواري است، اما اگر هدف اصلي را تعيين و سپس اهداف کوچکتر را مشخص نماييد و براي رسيدن به آنها تلاش کنيد، مي‌توانيد انگيزه را در خودتان حفظ کنيد و در نهايت به هدف اصلي برسيد؛ براي مثال، دانش‌آموزي که مي‌خواهد در آزمون سراسري رتبۀ خوبي کسب کند، بهتر است که امتحانات مدرسه يا آزمون‌هاي آزمايشي را به عنوان هداف کوچکتر در نظر بگيرد و تلاش کند که در هر آزمون، نتيجه‌اي  بهتر از آزمون قبلي کسب کند؛ در ضمن اگر در آزموني نتيجه‌اي مناسب کسب نکرد، نا اميد نشود؛ بلکه به دنبال دلايل نتيجه نامطلوب خود باشد و بعد از بررسي و تحليل لازم، ديگر به گذشته و آنچه پيش آمده است، فکر نکند؛ يعني در پايان روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذارد؛ به اين ترتيب، تحت فشار قرار نمي­گيرد و مي‌‌تواند صبح روز بعد، سرحال و قوي بيدار شود و قادر خواهد بود از عهده هر مساله و چالشي که برايش پيش ­مي‌آيد، برآيد.

تاریخ ارسال پست: سه شنبه 04 آبان 1395 ساعت: 6:11
برچسب ها : ,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی